ما سهیل..هرروزدردسرجدیدی درست می کند.اوباهوش وزیبااست.سطح خانوادگیش خوب است وازلحاظ درسی دانش آموزبسیارخوبی محسوب می شود.ولی بازهم....پیرووتابع است. قدرت تصمیم گیری ندارد. تمیزوتشخیصش ازآخرعاقبت شیطنت هاکم است.سهیل خودش را دوست ندارد.

شیطنتهایشان چیززیاد مهمی نیست.گاهی ازدرختهای توت بالامی روند.گاهی خوراکی های میلاد رامی خورند.گاهی زنگ استراحت رابازنگ کتک کاری اشتباه می گیرندوگاهی دانش آموزان دیگر رادست می اندازند.آنها یک گروهند.....سهیل، حسین، رضا، پارسا

سردسته گروه حسین است. جذابیتش به مدل موهایش است. به نترس بودنش . و به قدرت "نه " گفتنش...همان چیزی که بقیه اعضای گروه ندارند.

سهیل از خودش مطمئن است. هرروز صبح موهایش را چتری می زند. مشقهایش را همیشه کامل می نویسد. وازاین بابت خیالش راحت است.آنقدردردویدن سریع است  که همیشه بهترین صندلی سرویس را از خود می کند. قدرت کلامی  خوبی هم  دارد واز اشتباهاتش عذر خواهی می کند. جثه ی زیاد درشتی ندارد ولی بسیار چابک است. ولی درکل حسین هم یک دانش آموز متوسط است.

می دانم که باید کاری بکنم . باید نه گفتن را به سهیل بیاموزم .تمام کارهایی که کرده ام را تنها در قالب تئوری خوانده و به عمل تبدیل کرده ام و نتیجه ی چندانی نگرفته ام . البته امیدوارم که سهیل در عرصه های بزرگتر زندگیش و در امتحانات واقعی پیش رویش بتواند حتی برای یک بار هم که شده به وسوسه های دوستانش "نه" بگوید. دلم نمیخواهد دعا کنم . دلم میخواهد دست به کار شوم و این نقص سهیل را برطرف کنم .شیطنت هاشاید الان چیزهای زیاد مهمی نباشند.و شاید حسین دوست زیاد نابابی نباشد اما ...آینده ای در انتظار بچه های هفت ساله ی من است. دنیایی که نه دوستانش به پاکی حسین هستند، نه شیطنتهایش به کم اهمیتی بالارفتن از درخت توت.....