رد پای بیست خبیث و عزیز
از دانش آموزان باید نوشت:
کیوان( اسم مستعار) آنقدر خوب است ، که دلت میخواهد به او فرصت بدهی کمی بد باشد. همه چیز تمام است . باهوش ،مرتب ، با انضباط ، حرف شنو و خلاصه همه چیز است . حتی وقتی دانش آموز دیگری را سرزنش می کنم . اومتاثر می شود و دوست دارد سریع قضیه تمام بشود.
همه چیز به این جا تمام نمی شود. کیوان مادر خوبی هم دارد.مادرش آرام و مهربان است .سعی میکند کمتر با مدرسه در تماس باشدو اگردر تماس بود،سعی می کند زود مکالمه را تمام کند تا به گفته خودشان زیاد مزاحم معلم نشود.
و من خوشحال ازداشتن دانش آموزی به کیوان .
چهارشنبه ،روز املا، کیوان کمی حرف م را بد می نویسد. در کل املا دور تمام حروف م خط می کشم و از او می خواهم طرزنوشتن م را تمرین کند.
کیوان به هم می ریزد. می گوید خانم می شود این برگه را پاره کنم و دوباره بنویسم.تعجب می کنم . نه برای چی؟ تو که اشتباه نداری. کیوان گریه می افتد و خواهش می کند که به او اجازه بدهم . برایم اهمیتی ندارد که او برگه را پاره کند . ولی باید بفهمم که مشکل از کجاست و این اضطراب و ناراحتی دلیلش چیست؟
بازهم کلنجار می روم . کیوان لب می گشاید: خانم،مامانم میگه هر یه خط کوچیکی که خانم توی متن املات بذاره یعنی یه غلط و یعنی دور شدن تو از نمره بیست!!!!! آخه مامانم فقط و فقط بیست دوست دارد.
وای ... بازهم رد پای بیست خبیث و عزیز پیدا شد.